تبليغاتX
دلم از دوریت شد پاره پاره
 
 
   
 
 

امشب كه سقف بي ستاره اتاقم بر سرم سنگيني مي كند مانده ام از چه بنويسم ؟

از آنهايي كه ديروز با من بوده اند و امروز رفته اند !

يا از تو كه هميشه حرفهاي مرا مي خواني  .

از خاطراتي كه با تو زير باران خيس شد  يا از بدرودي كه هرگز به زبان نياوردم .

از نامه هايي كه هرگز به سويت نفرستادم .

واز ترانه هايي كه هرگز برايت نخواندم .

من عاشق خياباني هستم كه قسمت نشد با هم در آن قدم بزنيم .

من دلبسته ي درختي هستم كه قسمت نشد اسممان را روي آن حك كنيم .

من عاشق پنجره اي هستم كه عطر تو را دوباره به من نشان مي دهد اي عشق گريخته ي  من !

اگر قرار باشد از توبنويسم بايد در تمام صفحات دفترم حظور داشته باشي .

من بي قرار حرفهاي ناب توام ،

حرفهايي كه در بعدازظهر آفتابي با من خواهي گفت ،

من منتظر نگاه جذاب توام كي مرا مي بيني؟ .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
     
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
 

رنگین کمون

مثل یک رنگین کمون هفت رنگ

سر گذشت زندگیمون رنگ رنگ

ای قدیمی ای صمیمی هم قطار

در دل شب ، شبنم عشقی بکار

شهر شب با مردم چشمک زنش

غصه ها مو ریخته تو دامنش

ازدحام کوچه های بیکسی

پر شده از یک بغل دلواپسی

این منم دلواپس بود و نبود

از غم ای کاشها چشمم کبود

تا به کی از آرزوهامون جدا

با تو هستم با تو هستم ای خدا

غنچه ی عشقم همیشه باز باز

جانمازم تشنه ی راز و نیاز

هم زبونیها اگه شیرین تره

همدلی از همزبونی بهتره

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
 

 

آدمک مرگ همينجاست ... بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي ...

به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...

دستخطي که تو را عاشق کرد ...

شوخي کاغذي ماست ... بخند ...

فکر کن درد تو ارزشمند است ..

فکر کن گريه چه زيباست ... بخند ...

صبح فردا به شبت نيست که نيست

تازه انگار که فرداست ... بخند ..

راستي ! آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست ، که درجاست ... بخند .

آدمک نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ... بخند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
 

 

من از سرزمین شوره زاران می ایم

سرزمین که در آن،

نه گلی بود و نه بلبلی،

و نه عشقی.

دیدم که عشق را کمان ابرویی

به فرض ناز حسن صورت خود گرفت

و در بازار مشتریان ظاهر خود

به اندکی طلا و جواهر فروخت

من از دیار پیامبران فصل سیاحت

و کلاهبرداران فصل درآمد

زاهدان شبهای زمستان

و حقه بازان فصل کار، 

می آیم.

دیاری که در آن

به پاکان تهمت ناپاکی زدند

و بر ناپاکان آب تطهیر

دیدم که بدان،

بد کردند و بدی را رد

و هرزگان پنهان

بر تن فروشان عیان

نام «فاحشه» گذاشتند.

و علیلی ، سفیهی را به سخره گرفت.

من از خطه ای گریخته ام

که در آن،

اب کلید خوبی ها

سرای بدیها را گشودند

و در آن فتنه را گستردند

و در آنجا،

با به زبان آوردن نام «خدا»

خالصانه تر از موقع نماز

در پیشگاه اسکناس

به سجده در آمدند.

من از سرزمین قوم شکم رمیده ام

که در آن،سفره ها بود و حمله ها

چون بهائم وردان.

من از سرزمین قومی گریخته ام که در آن،

مجرمین اصلی را طفره رفتند و قربانیان را به محکمه بردند،

قربانیان این دیار خود فرزندان مجرمین بودند.

در آن دیار،معترضان به زندانهای میله ای

خود در بند نهان زندانها بودند.

من از درون تباری برآمدم که در آن هیولای هوس را

ردای مقدس خواهر و برادر تن کردند

و بر درخت صمیمیت

میوه فساد بر آوردند.

من گریخته ای زخمی ام که به باران رحمت ات ای شعر،محتاجم،گو ببارد

بی وقفه بر این پلک

سوگند میخورم که بعد از این

هر آنچه را از آن دیار

دیده ام

عیان و هویدا سازم.

من از زمین میایم.

با تشکر از دوست خوبم : بهنام (Kissme Death)

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
 

برگ ای  به جا مانده از خزان :

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است . او گفت «غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادیت را درون جعبه سفید»

به حرف خدا گوش دادم... شادی ها و غصه ها را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه سفید روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه به همان سبکی قبل باقی مانده بود .

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم . دیدم که ته جعبه سوراخ است ! و غصه هایم از آن بیرون می ریزد جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم :«در شگفتم که این همه غصه چه شد؟!»

خدا لبخندی زد و گفت «ای نازنین!همه آنها نزد من اینجا هستند»

پرسیدم پروردگارا! چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ و چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟

و خداوند فرمود: من جعبه سفید را به تو دادم تا شادیهایت را با خود داشته باشی و جعبه سیاه را به تو دادم تا غصه های خود را دور بریزی...!  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
   

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من می خواست تلافی بکنه

پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی ام آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی نبود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و ناآشنا بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه ی آرزوهاشو باخته بود

چهره ی هیچکسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسایی که واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی ام آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی نبود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و ناآشنا بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه ی آرزوهاشو باخته بود

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 
 
   
 
  ماچ

ضرب المثال های ایرانی :

شاگرد اتو گرم، سرد میارم حرفه، گرم میارم حرفه."
"شاه خانم میزاد، ماه خانم درد میکشه."
"شاه می‌بخشه شیخ علیخان نمی‌بخشه."
"شاهنامه آخرش خوشه."
"شب دراز است و قلندر بیکار."
"شب سمور گذشت و لب تنور گذشت."
"شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد --- گمانش میرسد من گنج قارون زیر سر دارم."
"شبهای چهارشنبه هم غش میکنه."
"شپش توی جیبش سه قاب بازی میکنه."
"شپش توی جیبش منیژه خانومه."
"شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره."
"شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه."
"شتر پیر شد و شاشیدن نیاموخت."
"شتر خوابیده شم بلندتر از خر ایستاده است."
"شتر در خواب بیند پنبه دانه --- گهی لف لف خورد گه دانه دانه."
"شتر دیدی ندیدی؟"."
"شتر را چه به علاقه بندی؟"
"شتر را گفتند: چرا شاشت از پسه؟" گفت: چه چیزم مثل همه کسه."
"شتر را گفتند: چرا گردنت کجه؟" گفت: کجام راسته."
"شتر را گفتند: چکاره‌ای؟" گفت: علاقه بندم." گفتند: از دست و پنجه نرم و نازکت پیداست."
"آن یکی می‌گفت استر را که هی --- از کجا می‌آیی ای فرخنده پی گفت: از حمام گرم کوی تو --- گفت: خود پیداست از زانوی تو."
"شتر را گم کرده پی افسارش میگرده."
"شتر سواری دولا دولا نمیشه."
"شتر که نواله میخواد گردن دراز میکنه."
"شتر کجاش خوبه که لبش بده؟"."
"شتر گاو پلنگ."
"شتر مرد و حاجی خلاص."
"شتر مرغ را گفتند: بار بردار." گفت: من مرغم." گفتند: پرواز کن." گفت: من شترم."
"شترها را نعل می‌کردند، کک هم پایش را بلند کرد."
"شراب مفت را قاضی هم میخوره."
"شریک اگر خوب بود خدا هم شریک میگرفت."
"شریک دزد و رفیق قافله."
"شست پات توی چشمت نره."
"شش ماهه به دنیا اومده."
"شعر چرا میگی که توی قافیه‌اش بمونی؟"."
"شغال، پوزش بانگور نمیرسه میگه ترشه."
"شغال ترسو انگور خوب نمیخوره."
"شغال که از باغ قهر کنه منفعت باغبونه."
"شغالی که مرغ میگیره بیخ گوشش زرده."
"شکمت گوشت نو بالا آورده."
"شکم گشنه، گوز فندقی."
"شلوار نداره، بند شلوارش را می‌بنده."
"شمر جلودارش نمیشه."
"شنا بلد نیست زیر آبکی هم میره."
"شنونده باید عاقل باشه."
"شنیدی که زن آبستن گل میخوره اما نمیدونی چه گلی."
"شوهر کردم وسمه کنم نه وصله کنم."
"شوهر برود کاروانسرا، نونش بیاد حرمسرا."
"شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد."
"شیر بی یال و اشکم که دید --- اینچنین شیری خدا هم نافرید." (( مولوی ))

 
 
 |    نوشته شده توسط محسن یزدانی
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration
میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین
افراد آنلاين: نفر

.....